کاهش «زبان مشترک» در خانواده؛ نشانه «تغییر اجتماعی» است؟
اظهارات اخیر محسن حاجیمیرزایی درباره کاهش «زبان مشترک» میان والدین و فرزندان، بار دیگر یکی از مهمترین دغدغههای حوزه آموزش و پرورش را به صدر توجهات آورد؛ دغدغهای که نهتنها به روابط خانوادگی مربوط میشود، بلکه به تحولات گستردهتری در سبک زندگی، رسانه و ساختار اجتماعی ایران پیوند خورده است.
روزنامه آرمان امروزنوشت: رئیس دفتر رئیسجمهور با اشاره به فاصلههای نسلی و فاصلههای یادگیری ایجاد شده، تأکید کرده است که «یکی از کارکردهای اصلی انجمنهای اولیا و مربیان باید تقویت مهارتهای تربیتی خانوادهها و ایجاد پیوند مؤثر میان خانه و مدرسه باشد.» او همچنین ریشه بسیاری از آسیبهای اجتماعی در آموزش و پرورش را در آسیبدیدگی روابط والدین و فرزندان دانسته است.
اما پرسش اینجاست که «زبان مشترک» دقیقاً چیست و آیا کاهش آن یک نقص تربیتی است یا واقعیتی اجتماعی که باید با آن مواجه شد؟ اظهارات اخیر بر ضرورت پیوند خانه و مدرسه تأکید دارد. در شرایطی که منابع تربیتی متکثر شدهاند، هماهنگی نسبی این دو نهاد اهمیت بیشتری یافته است. اگر پیامهای مدرسه با ارزشهای حاکم بر خانه در تعارض شدید باشد، نوجوان در وضعیت دوگانگی قرار میگیرد و احتمال بروز تعارض افزایش مییابد. از سوی دیگر، مدرسه نیز نمیتواند نقش خانواده را بر عهده بگیرد. مسئولیت تربیت، میان این دو نهاد توزیع شده است و هرگونه گسست میان آنها، هزینه اجتماعی در پی خواهد داشت.
زبان مشترک؛ همصدایی یا همفهمی؟
در نگاه نخست، ممکن است «زبان مشترک» به معنای همعقیده بودن اعضای خانواده تعبیر شود؛ گویی والدین و فرزندان باید یکسان بیندیشند و یک چیز بگویند. اما چنین برداشتی نه با واقعیت خانواده امروز سازگار است و نه حتی در خانوادههای نسلهای گذشته به طور کامل محقق میشد.
زبان مشترک بیش از آنکه به معنای همصدایی باشد، به معنای «همفهمی» است؛ یعنی وجود حداقلی از درک متقابل درباره ارزشها، نگرانیها، اهداف و سبک زندگی. وقتی والدین بتوانند جهان ذهنی فرزند خود را بفهمند و نوجوان نیز دغدغههای والدین را درک کند، حتی در صورت اختلاف نظر، امکان گفتوگو و تعامل باقی میماند. بحران زمانی شکل میگیرد که تفاوت دیدگاه به بیگانگی و قطع ارتباط تبدیل شود.
تغییر سبک زندگی و گسست نسلی
تحولات سالهای اخیر نشان میدهد خانواده ایرانی با تغییراتی عمیق روبهروست. کوچکتر شدن اندازه خانواده، افزایش اشتغال زنان، رشد شهرنشینی، فشارهای اقتصادی و از همه مهمتر گسترش رسانههای دیجیتال، ساختار ارتباطی خانواده را دگرگون کرده است. نسل نوجوان امروز در فضایی رشد میکند که منابع هویتسازی او محدود به خانه و مدرسه نیست. شبکههای اجتماعی، پلتفرمهای ویدئویی، بازیهای آنلاین و گروههای همسالان، هر کدام به شکلی در شکلگیری ارزشها و الگوهای رفتاری او نقش دارند. در چنین شرایطی، والدینی که تجربه زیسته متفاوتی داشتهاند، گاه با جهانی روبهرو میشوند که برایشان ناآشناست؛ جهانی با زبان، نمادها و دغدغههای تازه.
این شکاف، الزاماً نشانه فروپاشی خانواده نیست، بلکه میتواند پیامد طبیعی شتاب تحولات اجتماعی باشد. مسئله اصلی نحوه مدیریت این فاصله است.
آیا کاهش زبان مشترک یک «نقص» است؟
در بخشی از اظهارات مطرحشده، کاهش زبان مشترک به عنوان یک آسیب یا نقص مطرح میشود؛ گویی اگر خانواده بهدرستی عمل کند، بسیاری از مشکلات اجتماعی اساساً شکل نمیگیرد. بیتردید کیفیت روابط خانوادگی در کاهش آسیبهای اجتماعی مؤثر است، اما تقلیل تمامی چالشهای آموزشی و رفتاری به ضعف خانواده، تحلیلی سادهانگارانه خواهد بود.
نظام آموزشی، شرایط اقتصادی، رقابتهای فشرده کنکور، اضطراب آینده شغلی و فشارهای فرهنگی نیز در شکلگیری رفتار نوجوانان نقش دارند. اگر نوجوانی دچار سرخوردگی یا بیانگیزگی تحصیلی است، نمیتوان تنها به روابط والدین و فرزندان اشاره کرد و سایر عوامل ساختاری را نادیده گرفت. از این منظر، کاهش زبان مشترک بیش از آنکه یک «خطای فردی» باشد، بازتابی از شرایط اجتماعی پیچیدهتری است که خانواده در آن زیست میکند. با این حال، تأکید بر تقویت مهارتهای تربیتی خانوادهها نکتهای قابل توجه است. انجمنهای اولیا و مربیان اگر صرفاً به جلسات نمادین و امور اداری محدود نشوند، میتوانند به فضایی برای گفتوگوی واقعی میان خانه و مدرسه تبدیل شوند. آموزش مهارتهای ارتباطی، آشنایی والدین با تحولات رسانهای و ایجاد کانالهای ارتباطی مستمر با معلمان، از جمله اقداماتی است که میتواند به بازسازی زبان مشترک کمک کند.
اما این مأموریت نیازمند رویکردی نو است. خانواده امروز با توصیههای کلی و نصیحتهای اخلاقی اقناع نمیشود. آنچه ضرورت دارد، ارائه راهکارهای عملی، مبتنی بر واقعیت زندگی شهری و دیجیتال است. والدین باید بیاموزند چگونه در عین حفظ اقتدار، به گفتوگوی برابر با فرزند خود تن دهند و چگونه به جای کنترل صرف، نقش همراه و راهنما را ایفا کنند.
پذیرش تفاوت، شرط گفتوگو
یکی از خطاهای رایج در مواجهه با شکاف نسلی، تلاش برای حذف تفاوتهاست. حال آنکه تفاوت دیدگاه میان نسلها امری طبیعی است. آنچه اهمیت دارد، توانایی ترجمه تجربهها برای یکدیگر است. اگر والدین بپذیرند که فرزندشان در جهانی متفاوت رشد میکند و نوجوان نیز بداند که نگرانیهای والدین از سر دلسوزی است، امکان بازسازی اعتماد فراهم میشود.
زبان مشترک نه در تکرار واژههای یکسان، بلکه در ایجاد «فضای امن برای بیان تفاوت» شکل میگیرد. خانوادهای که امکان گفتوگو را حفظ کند، حتی در شرایط فشار بیرونی نیز مقاومتر خواهد بود.
واقعیت جدید خانواده ایرانی
به نظر میرسد آنچه امروز با آن مواجهیم، نه فروپاشی زبان مشترک، بلکه تغییر شکل آن است. خانواده ایرانی در حال گذار از الگوی اقتدارمحور به الگوی گفتوگومحور است؛ گذاری که طبیعی اما پرتنش است. در این مسیر، بخشی از سوءتفاهمها اجتنابناپذیر خواهد بود. سؤال اصلی این نیست که چگونه فرزندان را به بازگشت به گذشته وادار کنیم، بلکه این است که چگونه در شرایط جدید، بنیانهای ارتباطی خانواده را تقویت کنیم. پاسخ به این پرسش، نیازمند همکاری نهادهای آموزشی، رسانهای و فرهنگی است؛ همکاریای که بر پایه درک تحولات اجتماعی و نه انکار آنها شکل گیرد.
در نهایت، کاهش زبان مشترک را میتوان زنگ خطری برای بازاندیشی در سیاستهای تربیتی دانست؛ زنگ خطری که اگر بهدرستی شنیده شود، میتواند به فرصتی برای بازسازی اعتماد و گفتوگو در خانواده ایرانی تبدیل شود.